سيد على اكبر برقعى قمى
27
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )
أسبيرى : با فتح همزه و سكون سين بىنقطه و كسر با ، منسوب است به اسبير . ياقوت آن را اسبيرن به زيادت نون در آخر آن ضبط كرده و گفته كه : « شهرى است و هم قلعهاى است در ارزن الروم » . و محمّد بن يوسف بن يعقوب بن علىّ غزّالى حلبى اسبيرى صاحب كتاب الفوائد الاسبيرية و كتاب المستغنى و كتاب بدائع الافكار و رساله در عصمت انبياء و متوفّى 1194 بدان منسوب است . أستوايى : با ضمّ همزه و سكون سين بىنقطه و ضمّ تا منسوب است به استوا . « 1 » ابن خلّكان گفته كه : « آن نام ناحيّتى است در نيشابور داراى قريههاى بسيار و جمعى از دانشمندان به آن منسوبند ، از جمله : عبد الكريم قشيرى استوايى و در ذيل ضبط قشيرى بيايد » . أستونه : با ضمّ همزه و سكون سين بىنقطه و ضمّ تاى قرشت بر وزن گلگونه به معنى ستون باشد و آن لقب ابو العبّاس احمد بن محمّد دينورى است از محدّثان اماميّه . أسدى : با فتح همزه و سين بىنقطه منسوب است به اسد بن مدركة بن الياس بن مضر پدر تيرهاى از قبيلهء مضر . و نيز منسوب است به اسد بن ربيعة بن نزار بن معد بن عدنان پدر تيرهء ديگر . و نيز منسوب است به اسد بن عبد العزّى بن قصى ابن كلاب بن مرّة بن كعب بن لوى بن غالب ، پدر تيرهء ديگر ، و از اين تيرهء اخير است علىّ بن محمّد ابن عبيد بن زبير اسدى معروف به ابن الكوفى در شمار نحويان و از شاگردان ثعلب و صاحب كتاب الهمز و كتاب معانى الشعر و اختلاف العلماء فيه و كتاب الفرائد و القلائد در لغت و متوفّى 348 . و « اسدى » تخلّص ابو نصر علىّ بن احمد اسدى طوسى است از بزرگان شعر و اساتيد نظم فارسى و مؤلّف گرشاسبنامه و فرهنگ فارسى و متوفّى 465 و منسوب به هيچيك از تيرههاى عرب نيست . أسروشنى : با ضمّ همزه و سكون سين بىنقطه و ضمّ راى بىنقطه منسوب است به اسروشنه كه شهرى است در ماوراءالنهر و جمعى از محدّثان عامّه و بعضى از محدّثان خاصّه بدان منسوبند . و بعضى از علماى رجال ، آن لفظ را اسروشى با حذف نون ما قبل آخر نوشتهاند و همين سبب اشتباه ديگران شده است . أسطرلابى : با ضمّ همزه و سكون سين بىنقطه و ضمّ طا منسوب است به اسطرلاب « 2 »
--> ( 1 ) - استوا : به كسر اوّل از نظر علم جغرافيا خطّ منحنى مسدود و مفروضى است كه مانند كمربند دور كرهء زمين كشيده شده و كره را به دو نيمكرهء شمالى و جنوبى به طور مساوى تقسيم مىكند . ( 2 ) - اسطرلاب : ابزارى كه براى اندازهگيرى موقع آفتاب و ارتفاع ستارگان و تشخيص زمان و ميل آفتاب و مقادير خلل و تقدير ارتفاع مرتفعات و عمق چاهها و معرفت اجراى قنوات و تشخيص طول و عرض بلاد و تقويم سيّارات و قوس النهار كواكب و ديگر امور فلكى به كار مىرفته است ، چه « اسطر » به زبان يونانى به معنى ترازو و ميزان و « لاب » به معنى آفتاب است . بعضى گفتهاند : « جام جهاننما عبارت از اين است » . اختراع اسطرلاب را به رياضىدان معروف ابرجس منسوب دانسته -